|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
آنقدر برای داشتنت از غرورم فاکتور گرفتم که در آخر از دستت دادم
[ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 20:09 ] [ khaste-donya ]
وسوسه خوردن سیب دیوانه ام کرده باغ همسایه پرچین ندارد درخت ها همه پر سیبند تنها این بار، تنها یک گاز چشم ها را می بندم، سیب را می چینم عطر خوبش مدهوشم کرد سیب اما افتاد از دو دستم در جوی روان چشم ها را باز کردم سیب را آب با خود برد قسمت من شاید خوردن آن سیب نبود [ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 20:09 ] [ khaste-donya ]
سهم من از عشق به اندازه یک گاز به سیب حوا بود شیرینی اش زود تلخ شد بهشتم را فروختم تا دنیای تو را صاحب شوم حالا دیگر نه بهشت را دارم نه دنیایی که تو را دارد [ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 20:09 ] [ khaste-donya ]
گناه های نکرده ام را گردن می گیرم طناب دار بیاورید من آماده ام، او را تبر ئه کنید ... تنها یک خواسته دارم صندلی را او از زیر پایم بکشد می خواهم این آخرین ضربه را هم از او بخورم
***********
گناه کرده ام را من قبول دارم.دوست دارم قصاص شوم .او را تبرئه کنید.....
اخرین نفری که میبینم او باشد نه کس دیگر......... [ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 20:09 ] [ khaste-donya ]
در پهنای آسمان ماه چه دلگیر است وچه تنها ... با تنهایی ماه یاد خودم می افتم همه کس دارم، همه چیز دارم باز هم تنهایم ناشکرم شاید ... این همه نعمت را ساده می انگارم اصلا انگار به چشمم هیچ است نکند قهر خدا طوفان شود و زندگی ام را ببرد به خودم می آیم ... باز هم می گویم با آه شکرت گله ای نیست ای خدا [ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 20:09 ] [ khaste-donya ]
امروز یک مرده شور را دیدم .. .. .آنچنان زیبا می شست که لکه ای هم باقی نمیماند .. . اما نمیدانم پدرم چرا از او خوشش نمی آید . .. ! و مدام گریه میکند و مادرم نیز نفرینش . .. . او که آدم خوبی است . من دوستش دارم فقط کاش ناخن هایش را میگرفت .. تمام بدنم را زخم کرد.. . ![]() ![]() [ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 20:05 ] [ khaste-donya ]
سلام دوستان
بعد مدیر وبلاگ هر مطلب ارسالی از شما را به اسم فرستنده در ادامه میگذارد
عاشقانه نوشتم عاشقانه هم بخوانید و عاشقانه هم نظر دهید که بهانه ی
زندگی چیزی جز عشق نیست.
![]()
[ چهارشنبه 15 شهریور 1391 ] [ 23:25 ] [ khaste-donya ]
نام : عاشق [ چهارشنبه 15 شهریور 1391 ] [ 23:17 ] [ khaste-donya ]
[ چهارشنبه 15 شهریور 1391 ] [ 22:09 ] [ khaste-donya ]
این روزهآ...روزه ام/.
و به وقت اذآن دلتنگے هآ
مهمــانــے خـدا که تمام شود ایــن مــטּــم که باوجــود روزه بودنم روزے چند وعــــده دلمــ تـــنگ است چشمــ هایمــ بارآن میخواهـــد...خدایآ فـــرو بردن بـ ـ ــ ـغض روزه را باطــــل نمیکــند؟؟؟ اما من عاشق تواَم آنـقدر که مے تـوانم شب هـا طورے بـه یـادت گریـه کنـم که خدا جایـم را بـا آسمان عـوض کنـد /!!!/
هر وقت منتظر ِ یه اتفـاقـی ُ دائم بهش فک میکنـی این اتفاق نمیوفته تــا زمـانـی که تقریبـا بیخیالش شـدی ُ دیگه بش فک نمیکنـی ... منم الان تصمیم گرفتم به چیزی فکر نکنم فعلا اینطوریه حالا تا بعد [ سهشنبه 14 شهریور 1391 ] [ 09:34 ] [ khaste-donya ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||