حرفهای یک دل خسته
دل خون 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لينک هاي مفيد

تو کجایی سهراب!اب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند

وای سهراب کجای آخر؟

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشم شقایق کردند؟!

تو کجای سهراب که همین نزدیکی عشق را دار زدند

همه جا سایه دیوار زدند

ای سهراب کجای که ببینی حالا دل  خوش مثقالیست

دل خوش سیری چند......

صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟؟؟!!

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش.شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشیو از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!!

 

[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو آرامش یافته ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده

که تا ابد در دل این زیبایی

آرامش یابم

[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]

<<به نام خدای عاشقا>>

روزگارم بد نیست غم كم میخورم

كم كه نه هر روز كمكم میخورم

عشق از من دورو  پایم لنگ بود

غیمتش بسیار دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسید نیست

گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم
 
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت

 مازیاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]

عکس های عاشقانه دختر و پسر-www.AriaPic.Org

حتی یه ذره شک نکن

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن


بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟


سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

 


تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس


عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم


رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن


هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]

عشق و دوست داشتن......

اين دو يکی نيست ... اشتباه نشود !!!

عشق همان دوست داشتن نيست .

عشق رويائی است و دوست داشتن دنيائی .

دوست داشتن با عشق مقايسه نمی شود که اگر بشود از بين خواهد رفت .

عشق خلقت خداست و دوست داشتن خلقت عقل و دل انسان ...

عشق همچون خدا يکی است و برای هر انسان می تواند به تعداد انسانهای ديگر باشد .

جدائی برای عشق مرگ است در حالی که دوست داشتن می تواند برای مصلحت ديگری

جدائی را تصميم بگيرد .

عشق روحانی است ولی دوست داشتن جسمانی جسم ميميرد ولی روح جاودانه است .

کسی نمی تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلی نيست .

عشق را معنی کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمی گنجد .

معنی کردن آن برابر با محدود کردن آن است ولی دوست داشتن محتاج معنی کردن آن است .

دوست داشتن با دل انسان است ولی عشق با جان .... عشق غرور را از انسان می زدايد

ولی دوست داشتن با غرور رشد می کند .

عشق از نظر خدا پاک است و دوست داشتن از نظر انسان ... خدا عشق است و انسان

دوست داشتن ... بدرستی که خدا برتر از انسان است ....
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی سوز نی آه شبان

عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی با گلي گفتن سخن

عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

عشق يعنی رسم و دل برهم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچومن شيدا شدن

عشق يعنی قلــه و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی درد ومحنت دردرون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق يعنی جام لبريز از شراب

عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

عشق يعنی حسرت شبهای گرم

عشق يعنی ياد يک رويای نرم

عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

عشق يعنی حلقه های بی حساب

عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

عشق يعنی آخــرخط بهـشــت

عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

عشق يعنی آبـی بی انتـــها

عشق يعنی زرد تنها و غريب

عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

عشق يعنی حسرتت پاينده باد

عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]

يه روز چشامو باز کردم و دیدم یه حال دیگه ای دارم . یه چیزی تو قلبمه که قبلا نبود . یه چیزی مثل حس حضور یه نفر . قبلا نبود نه که نبود من متوجه اومدنش نبودم .

همینجوری بی اجازه اومده بود و تمام زندگیمو به هم ریخته بود همه چیز رو یه جور دیگه ای تو قلبم چیده بود .

خیلی برام عجیب و باورنکردنی بود . من که تا حالا هیچکسی رو تو دلم احساس نکرده بودم برای اولین بار احساس کردم دل دارم . احساس کردم آدمم . احساس کردم دارم کم کم حال بقیه رو می فهمیدم .

منم مثل بقیه حق داشتم زندگی کنم .

خیلی سعی کردم خودمو گول بزنم ولی نشد اونی که اومده بود نمیذاشت . خیلی ها بودن که برام جالب تر بودن . ولی وقتی اون رو می دیدم دیگه همه چیز به جز اون محو می شد .

وقتی نگام می کرد انگار چشم تمام دنیا به منه . من تنها بازیگر یک سالن نمایش می شدم که همه داشتن منو نگاه می کردم . عیبی نداشت اگه فقط یه تماشاگر داشتم به چشم من نگاه اون تمام دنیا بود .

اولین بار بود که می فهمیدم زلزله چیه دلم یه تکون سختی خورده بود که هیچکس حتی اون نفهمید .

عیبی نداره بذار مثل دوتا رهگذر از کنار هم رد بشیم بذار این راز فقط تو قلب من بمونه . من این راز نگه داشتن رو دوست دارم .

من این سلام نگفته و جواب نشنیده رو دوست دارم . این نگاه های دزدکی و این لبخند های محو رو دوست دارم . قشنگترین چیز دنیا همینه که بدونم نگام میکنی .

عیبی نداره اگه فقط گاهی از کنار همدیگه رد می شیم . مهم اینه که تو همین چند لحظه من بهترین حال دنیا رو دارم .

عیبی نداره که من فقط خیال می کنم تو نگام کردی همین دروغ هم برام قشنگه فقط چند لحظه طول میکشه تا از کنار هم رد شیم ولی خاطره شیرین همین رد شدن تا چند ساعت و چند روز و چند ماه برای من ادامه داره .

کاش می فهمیدی چه حالی دارم . کاش وقتی از کنارم رد میشی یه لحظه مکث کنی تا حضورت رو یک لحظه بیشتر حس کنم .

[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!


گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..


احوال مهتابیت چطور است ؟!


چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!


چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!


چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!


چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!


چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !


راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!


می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!


یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !


تو فقط ماه من بمون و باش !


ماه من !


مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !




[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]

 
 
 
در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]


بغضمو شکستی خیلی ساده

تو منو ندیدی پایه پیاده



رفتم و شکستم بی اراده

یک نگاه تو برام زیاده



قصه ی شکستنو رو دل دیوونه

اخر این قصه رو هر کی میدونه



دست منو تو از هم جدا میمونه

تنهاییو جداییه بی بهونه



قصه ی شکستنو رو دل دیوونه

اخر این قصه رو هر کی میدونه



دست منو تو از هم جدا میمونه

تنهاییو جداییه بی بهونه



قصه ی شکستنو رو دل دیوونه

اخر این قصه رو هر کی میدونه



دست منو تو از هم جدا میمونه

تنهاییو جداییه بی بهونه


[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری .باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی ..
امکانات وب

پيچک

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس