|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
حکایت رفاقت من باتو حکایت قهوه ایست که امروز به یادتو تلخ تلخ نوشیدم که باهرجرعه بسیاراندیشیدم که این طعم رادوستدارم یا نه؟! وآنقدرگیرکردم بین دوستداشتن و نداشتن که انتظارتمام شدنش رانداشتم!! تمام که شدفهمیدم بازهم قهوه میخواهم! حتی"تلخ تلخ"....! [ جمعه 19 آبان 1391 ] [ 18:43 ] [ khaste-donya ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||