حرفهای یک دل خسته
دل خون 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لينک هاي مفيد

لعنتی میشنوی
منم اون دختر معصوم
نامرد ديـــــگه صـبرم تمـوم شـده
بـا تـو همـراه شـُدم کـــــه
فقــط با تــو هم آغـوش بشَم
نــه هـر شــــب هم آغـوش ِ اشـکو سيگـار

[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 03:33 ] [ khaste-donya ]

ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم پيش همه بديهات چه

جوري بازم صبورم

مي دونم يه روزميفهمي روزي كه دنيا روگشتي من چه جوري

توروخواستم توچه جورازم گذشتي

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]

 

باور كن خيلی حرف است....

 

 

وفادار دست هايی باشی

 

 

كه يكبار هم لمسشان نكرده ای...

 

.

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]

پشت تنهایی این پنجره ها

چه به صف آمده غم های دلم
یک نفر نیست مگر پنجره را باز کند
...
 
قصه دیدنم آغاز کند؟

دلم از پرده به جان آمد و از شیشه شکست

چشم من خیره به راه ، ز دلم می پرسد

آخه باید ز کجا تا به کجا..؟

تا به کی تکیه به دیوار در این چلّه نشست؟

در دلم پنجره ای رنگ سکوت است

سکوت ...!

                                                                 

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]

دیگه هیچ عیبی نداره که نموندی پیش من

منو کشتی دستی دستی برو بیخیال غصه نخور

اگه قلبم بی تو پژمرد برو بیخیال غصه نخور

اگه خوشبختیمو باد برد برو بیخیال غصه نخور

اگه روزی روزگاری توی یک گوشه ء دنیا شنیدی که عاشقت مرد

برو بیخیال غصه نخور

 

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]

 

ماه من !


غصه اگر هست، بگو تا باشد !


معني خوشبختي، بودن اندوه است!


اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور


چه بخواهي و چه نه ! ميوه ی يک باغ اند


همه را با هم و با عشق بچين...


ولي از ياد مبر،


پشت هرکوه بلند

 

سبزه زاري است پر از ياد خدا

 

و در آن باز کسي مي خواند

 

که خدا هست، خدا هست

 

و چرا غصه؟

 

چرا !؟!

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]

- اگه کلید قلبی رو نداری قفلش نکن . . .

 

- اگه خدافظی در راه است سلام نکن . . .

 

- دفتری که بسته شد بازش نکن . . .

 

- قلبی که شکسته شد نازش نکن . . .

 

 - و از همه مهم تر

 

 - اگه دستی را گرفتی رهایش نکن

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]

بگو چکار کنم که تو دوباره عاشقم بشی

تو این کویر بی کسی باغ شقایقم بشی

چقدر خدا خدا کنم

اسم تو رو صدا کنم

شبا توی شاه چراغ بشینمو دعا کنم

چقدر توی هر سقا خونه شمعای روشن بذارم

تو لحظه های بی کسی تا صبح روشن ببارم

وقتی بهت فکر می کنم بوی گلو گلاب میاد

شازده غصه ها انگاری با جواب میاد

با چشای بارونیتون گل پونه ها تازه میشن

دوون دوون شمع دونی ها برای تو غنچه میدن

بوی عزیز گل یاس

پر میشه توی خونمون

اسم گلای اطلسی میشه بازم نشونمون

وقتی بیایی از سفر

گلا رو بیدار میکنم

قاصد چشمات که اومد

شادی رو تکرار میکنم

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]


الو....سلام


منزل خداست؟

این منم .... مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است....

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که میرسد،حساب بنده هایتان جداست؟!

الو ...دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیمهاست؟

چرا صدایتان نمیرسد؟...کمی بلندتر..... صدای من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه میدهی کمی برایت دردو دل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خودت تا که سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

الو مراببخش باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ میزنم.....دوباره تا خدا خداست.

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]

בر ذهـטּ בפֿـتـرانـــہ ے مــטּ ...

مــرב يـَعـنـے تـِکـيـہ گـآهـے اَمـטּ

 يـَعـنـے بـوسـہ اے اَز روے دوست دآشتــטּ ، بــِدون اَنـבڪـے شـَرم!

בر ذِهـטּ בפֿـتـرانـــہ ے مـטּ ...

مـَـرב يـَعـنـے کـوه بــوבטּ .. پـُر اَز سـِخـآوَت ، پـُر اَز حـَيـآے مـَرבآنـہ

בر کـنـار ِ ايـن اُبـُهـَت ، لـوس شـُدَن ـهـآے کـوבکـآنـہ !

בرذِهـטּ ِ בפֿـتـرانـــہ ے خـوش بـيـטּ مـَטּ ...

مـَرد يـَعـنـے دوست مـےבارَمـتــ، تـو هـَر لـَحـظـہ بـآ مـَنـے!

تـو مـَرבے ...

مـَـטּ بـے تـو بـآ تـَمـآم آفــریـنـش بـےگـآنـہ ام

کـآفـےـست בســتــ ِ رَב بــِزَنـے!

مـے رومـ پـے زِنـدِگـے اَم ، بـَرآے آرامـشـتـ

 تـآ بــِבآنـے چــِقـَבر مـפـتـرم َاسـتــ ايـن آسـآيــشـتـ 

[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 11:09 ] [ khaste-donya ]
صفحه قبل123...46صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری .باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی ..
امکانات وب

پيچک

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس