حرفهای یک دل خسته
دل خون 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لينک هاي مفيد

باز دلم گرفت ....

آسمان هم نیم نگاهی ابریست؟

انگار آسمان دلش گرفته و بغض دارد!

گلایه های بسیاری دارم

نمی دانم از کجا آغاز کنم؟

یا نمی دانم صدایم به تو خواهد رسید

نمی دانم  آیا نشسته ای فقط به درد ما آدمها گوش کنی؟

آرزوهایم یک به یک فنا شدند

جوابی ندارم

خداوندا نمی دانم اگر آفریده ای چرا اینگونه؟

خداوندا آیا حکمت توست ؟

گفته ای درد و رنج را آفریدی تا امتحان کرده باشی؟

پس کجاست وعدهء رستگاری و شادیت؟

کفر گفتن آسان است خداوندا

می دانی که کفر نمی گویم اما گلایه دارم از روزگارت؟

زمین و آسمان از روزگارت به درد آمده اند جوابی نیافتم؟

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]

❤❤❤ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ﺑــﻪ ﺩﺍﺷــﺘﻦ ﭼﯿــﺰﯼ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻨﺶ ،❤❤❤

ﺑــﻪ ﺑــﻮﺩﻥ ﮐﺴــﯽ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﺑــﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧــﺶ ،

ﺗﻨــﻬﺎ ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ،

ﺍﻣــﺎ ﻓــﺮﺍﻣــﻮﺵ ... ... ﻧــﻪ !

 

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]

 تنهـــــــــــاییم عمیق است

  دیگر دست هیچکس به آن نمی رسد!

که بخواهد از
تنهــــــــــــــــــایی

درم آورد...

--------------------------------------------------------

 

تا حالا شده چشمات پر از اقیانوس اشک باشه اما نتونی جاریش کنی؟

 


تا حالا شده یه دنیا حرف کنج دلت سنگینی کنه و قلبت از سنگینیش تیر بکشه!!



اما نتونی به کسی بگی ؟



تا حالا شده یه تلنبار بغض بیخ گلوت گیر کرده باشه و از تیزیش احساس خفگی کنی


 

اما مجبور باشی جلوشو بگیری تا نترکه!!!

 


 آره...؟!؟! 

 



حال این روزهای من اینگونست..!


 

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!




خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]

حس میکنم تمام زندگیم شده قدم هایی که هیچ مقصدی ندارن....

 

 رحم کن خدا...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کاش می شد خودمو یه جایی جا بذارم و

 

 برگردم ببینم نیستم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://postalcart.persiangig.com/axha/kafshhaymaman-2.jpg

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]

تمریــنـــ نرنجـیدنــ میکنــمـــ

و

صبــوری را مشقــــ....

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]

پسر:ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود. . .اومدیم زیارتت کنیم!


دختر:تو باز گفتی ضعیفه؟؟؟


پسر:خب. . .منزل بگم چطوره؟؟

دختر:واااای. . .از دست تو!!

...پسر:باشه. . .باشه. . .ویکتوریا خوبه؟

دختر:اه. . .اصلا باهات قهرم!!

پسر:باشه بابا. . .تو عزیز منی خوب شد؟. . .آشتی؟

دختر:آشتی. . .راستی گفتی دلت چی شده؟؟

پسر:دلم!؟. . .آها از دیشب تا حالا یکم پیچ میده!!

دختر:واقعا که!

پسر:خب چیه. . .نمیگم . . . مریضم اصلا. . .خوبه؟

دختر:لوووووس!!

پسر:ای بابا. . .ضعیفه. . .اگه اینبار قهر کنی نازکش نداری ها!! ....

دختر:بازم گفت این کلمه رو. . .!!

پسر:خب تقصیر خودته. . .میدونی اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم. .

.هی نقطه ضعف میدی دستم.

دختر:من از دست تو چیکار کنم؟؟

پسر:شکر خدا. . .!دلم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بودم .  .لیلی

قرن 21من!!!

دختر:چه دل قشنگی داری تو . . .چقد به سادگی دلت حسودیم میشه. . .

پسر:صفای وجودت خانوم.

دختر:میدونی. . .دلم تنگه. . .برای اون همه پیاده روی هامون. . .برای سرک

کشیدن تو مغازه کتاب فروشی و ورق زدن کتابها. . .برای بوی کاغذ... .برای

شونه به شونه باهات راه رفتنو دیدن نگاه حسرت بار بقیه. . .آخه هیچ زنی

مردی

مثل من نداره.

پسر:میدونم. . .میدونم. . .منم دلم تنگه. . .برای دیدن آسمون تو چشمای

تو،برای

بستنی های شاتوپی که با هم میخوردیم. . .برای خونه ای که توی خیال

ساخته

بودیم و من مردش بودم . . .

دختر:یادته همیشه به من میگفتی خاتون؟؟؟

پسر:آره یادمه. . .آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری مینداختی!!

دختر:ولی من که بور بودم . . .

پسر:باشه. . .فرقی نمیکنه.

دختر:آخ چه روزهایی بود. . .دلم برای دستای مردونت که تو دستام گره

میخورد تنگ

شده. . .مجنون من.

پسر:. . .

دختر:چت شد؟چرا چیزی نمیگی؟

پسر:. . .

دختر:نگاه کن ببینم. . .!منو نگاه کن.

پسر:. . .

دختر:الهی من بمیرم . . .چرا چشمات نمناک شده. . .الهی من فدات بشم . .

.

پسر:خدا ن. . .(هق هق گریه)

دختر:چرا گریه میکنی؟؟؟

پسر:چرا نکنم؟؟. . .ها؟؟

دختر:من دوست ندارم مرد من گریه کنه. . .جلوی این همه آدم. . .بخند دیگه. .
.بخند. . .زودباش بخند. . .

پسر:وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم. . .کی اشکامو کنار بزنه که گریه

نکنم؟؟

دختر:اگه گریه کنی منم گریه میکنما. . .

پسر:باشه . . .باشه . . .تسلیم . . .ولی نمیتونم بخندما. . .

دختر:آفرین.حالا بگو کادو ولنتاین برام چی خریدی؟؟

پسر:تو که میدونی. . .من از این لوس بازیا خوشم نمیاد ولی امسال برات

کادوی

خوبی آوردم.

دختر:چی؟ . . .زودباش بگو . . .آب از لب و لوچه ام آویزون شد. . .

پسر:. . .

دختر:باز دوباره ساکت شدی. . !؟؟؟

پسر:برات کادوووو. . .(هق هق گریه).یک دسته گل گلایل!!

یک شیشه گلاب!

یک بغض طولانی آوردم!!

تک عروس گورستان!!

پنج شنبه ها دیگه خیابونها بدون تو صفایی نداره!!

اینجا کنار خانه ی ابدییت مینشینم و فاتحه میخونم.

نه. . .اشک و فاتحه

نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .

خاطرات نه چندان دور. . .

امان. . .خاتون من تو خیلی وقته که. . .

آرام بخواب بانوی کوچ کرده من . . .

دیگه نگران قرصهای نخورده ام. . .لباسهای اتو نکشیده ام. . .صورت پف کرده از

بیخوابیم نباش. . .!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من نباش. . .!

بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم. . .!.


گفتگو با خدا   www . ma3ta . com


[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]

کاش…!

باز معلمی بود و انشایی میخواست…!

روزگار خود را چگونه میگذرانید…!

تا چند خط برایش دردودل کنم…!!!

------------------------------------------------------

کــــــــــــــــآش
میــــــــ..شد
آدمــــــــــــــ……..
گــــــآهی
به اندازه ی نـیــآز، بمیـــــرد!!!

بعد بلند شــــــود
آهستــــه آهستــــــــه
خــــــــآک هایش رآ بتکــــــــآند
گردھآیش بمآند


اگــــــــر دلش خوآست،
برگردد به زنــــــــــدگی.
دلش نخوآست،

 


بخوآبــــــــــــــــد تا
ابـــــــــــــــــــــــ د………….

------------------------------------------------------

دمش گرم …

باران را می گویم،

به شانه ام زد و گفت:

... “خسته شدی …

امروز را تو استراحت کن…

من به جایت می بارم... “

------------------------------------------------------

خدایا...!


تو دنیای ما ادمااا

 


یه حالتی هست بنام ُکم اوردنُ


تو که خدایی نمیتونی تجربش کنی!


خوش به حالت....!!!

------------------------------------------------------

خسته ام...یک قلم لطفاً!!!


میخواهم خودم را خط خطی کنم...!!!

------------------------------------------------------

حجم نبودنت انقدر برایم سنگین است..

که کمرم را خم کرده...

------------------------------------------------------

[ شنبه 23 دی 1391 ] [ 11:35 ] [ khaste-donya ]
آهای  روزگار !!

برایم مشخـــص کن

اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ای تا برایم بزنـــی

می خواهـــم رقصــم را با سازت

هماهنگ کنم … !!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایـن روزهـآ....

حَـتـی اگـر خـون هَـم گـِریـهــ کـُنـی

عُـمـق هَـمـدردی دیـگـران بـا تـو یـکــ کَـلـَمهــ اسـتــ

"آخـی"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا

دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها  

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان  

یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن  

 

 

[ شنبه 16 دی 1391 ] [ 13:52 ] [ khaste-donya ]

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

 

 

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

 

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

 

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی:

 

نه،هیچی

---------------------------------------------------------------------

 

ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﺸﯽ . . . !

 


ﻏﺬﺍﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ . . .


ﺻبحانه ﺭﻭ ﺷﺎﻡ ، ﻧﺎﻫﺎﺭﻭ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ !


ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ . . .


ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ !


ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ


ﺍﻭﻧﻮ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﺸﯽ . . . !


ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻻﯼ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺗﻮ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ . . .


ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﺧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﻩ !


ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻩ . . .


ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ

---------------------------------------------------------------------

 

گاهی حــــرف ها وزن ندارد ...


ریتم ندارد ...


آهنگ ندارد...


اما خوب گوش کن...

 


درد دارند...

---------------------------------------------------------------------

چه فرقی دارد


پُشت میله ها باشی یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن


وقتی که آرزوهایت


در حبس باشند !

 

[ شنبه 16 دی 1391 ] [ 13:52 ] [ khaste-donya ]
صفحه قبل12345...46صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری .باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی ..
امکانات وب

پيچک

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس