|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||||||||
[ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
گذشت زمان : از برنارد شاو پرسیدند : از کی احساس کردی پیر شدی ؟ گفت : از وقتی به یک خانوم چشمک زدم بعد آن خانوم از من پرسید : آشغالی رفته تو چشمتون ؟ ** ------------------------------------------------------------------** دکتر شريعتي : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »
[ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
کسی ما را نمی پرسد [ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
دهقان فداكار پير شده/ چوپان دروغگو عزيز شده/ شنگول و منگول گرگ شدن/ كوكب حوصله مهمون رو نداره/ كبرا تصميم گرفته دماغش رو عمل كنه/ روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسه اس/ حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو يه شركت آبدارچي شده/ آزش كمانگير معتاد شده/ شيرين خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي/ رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده و با اسفنديار ميرن كيف قاپي/ واقعا چه بر سر ايران و ايراني آمده است؟؟؟ [ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟... من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند... براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟... من هم با بي حوصلگي نوشتم: .....بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما............. زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.....! [ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
یه روز دختری از دوست پسرش پرسید .. من خشگلم ؟؟؟ پسره گفت نه!!! باز سوال كرد تو منو دوست داری؟؟؟؟؟پسره گفت نوچ!! باز دختره حالش گرفته شد. واسه اخرین بار سوال كرد. گفت اگه بمیرم واسم گریه می كنی؟؟؟پسر گفت اصلا!! یهو دختره اشك تو چشماش جمع شد این دفعه پسره دختر رو بغل كرد و گفت: تو خوشگل نیستی تو زیبا ترینی... *دوست ندارم چون عاشقتم..... *اگه بمیری گریه نمی كنم منم میمیرم......................
[ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک عشق ليلي و قمار من مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني [ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
[ پنجشنبه 07 دی 1391 ] [ 22:38 ] [ khaste-donya ]
عشق [ پنجشنبه 09 آذر 1391 ] [ 18:18 ] [ khaste-donya ]
هیچ وقت نفهمیدم چرا درست همون کسی که فکرمیکنی باهمه فرق داره....
یه روز مثل همه تنهات میذاره....! [ جمعه 19 آبان 1391 ] [ 18:43 ] [ khaste-donya ]
|
||||||||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||