|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| |||
|
این منم که خالق خودم رو فراموش کردم، خوب حرف زدی ، همیشه خوب حرف زدی! ولی من نمی شنوم و نمی شنیدم. تو می گفتی ولی من گوش نمی دادم، تو نشونم دادی ولی من گم کردم، بهم گفتی از اینجا مستقیم بری می رسی به من. به درستی، به زیبایی، به حقیقت!!! ولی من با شیطنت کردنام هر جائی رو سرک کشیدم،به هر بی راهه ای رفتم.به راهی که نباید می رفتم رفتم!!!!! این قدر رفتم و رفتم که راه رو گم کردم و بعد نشستم به گریه، که چرا دست منو ول کردی.یادم رفت این من بودم تو جاده دستم رو از تو دست مهربونت کشیدم بیرون و با بازیگوشی هام ازت دور شدم این قدر دور که نفهمیدم کی شب شده. وقتی تاریک شد، وقتی کسی نبود جز خودم، وقتی ترس تو دلم رخنه کرد، وقتی تو سیاهی همه چیز چهره حقیقی و زشت پیدا کردن،تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم،ولی دیر بود چون از تو خیلی دور شده بودم. حالا چه جوری بگردم؟؟ از کدوم راه؟؟ با کدوم رو؟؟ درسته! این من بودم که تو رو فراموش کردم... اما خدای من: تو مهربان و بخشنده ای،کمکم کن تا دیگه از تو دور نشم و به تو نزدیکتر شوم...
[ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 00:36 ] [ khaste-donya ]
آن لحظه
"حسین پناهی عزیز"
[ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 00:34 ] [ khaste-donya ]
هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار! عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم! چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.
"دکتر شریعتی عزیز" [ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 00:26 ] [ khaste-donya ]
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: ------------------------------------------------------------------ خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم... خسته شدم بس که تنها ایستادم ------------------------------------------------------------------ در کلبه تنهایی ام در انتظارت خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
آخرین شعر مرا قاب کن پشت نگاهت بگذار تا که تنهائیت از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل من با توست در همین یک قدمی ---------------------------------------------------------------- یک عمر قفس بست مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم سیلاب مرا برده و از من اثری نیست بگذار که درها همه بسته بمانند وقتی که یک عاشق نفسش بسته مانده ----------------------------------------------------------------- رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید عشق من... کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت
[ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 00:20 ] [ khaste-donya ]
تو کجایی سهراب!اب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند وای سهراب کجای آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشم شقایق کردند؟! تو کجای سهراب که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه دیوار زدند ای سهراب کجای که ببینی حالا دل خوش مثقالیست دل خوش سیری چند...... صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟؟؟!!
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش.شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشیو از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!! ![]()
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو آرامش یافته ام که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست پس امانم بده که تا ابد در دل این زیبایی آرامش یابم
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
![]() <<به نام خدای عاشقا>> روزگارم بد نیست غم كم میخورم كم كه نه هر روز كمكم میخورم عشق از من دورو پایم لنگ بود غیمتش بسیار دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود چند روز یست كه حالم بد نیست حال ما از این و آن پرسید نیست گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت مازیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم [ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
حتی یه ذره شک نکن
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
عشق و دوست داشتن......
اين دو يکی نيست ... اشتباه نشود !!! عشق همان دوست داشتن نيست . عشق رويائی است و دوست داشتن دنيائی . دوست داشتن با عشق مقايسه نمی شود که اگر بشود از بين خواهد رفت . عشق خلقت خداست و دوست داشتن خلقت عقل و دل انسان ... عشق همچون خدا يکی است و برای هر انسان می تواند به تعداد انسانهای ديگر باشد . جدائی برای عشق مرگ است در حالی که دوست داشتن می تواند برای مصلحت ديگری جدائی را تصميم بگيرد . عشق روحانی است ولی دوست داشتن جسمانی جسم ميميرد ولی روح جاودانه است . کسی نمی تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلی نيست . عشق را معنی کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمی گنجد . معنی کردن آن برابر با محدود کردن آن است ولی دوست داشتن محتاج معنی کردن آن است . دوست داشتن با دل انسان است ولی عشق با جان .... عشق غرور را از انسان می زدايد ولی دوست داشتن با غرور رشد می کند . عشق از نظر خدا پاک است و دوست داشتن از نظر انسان ... خدا عشق است و انسان دوست داشتن ... بدرستی که خدا برتر از انسان است .... [ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
ღ عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی سوز نی آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی با گلي گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم و دل برهم زدن عشق يعنی يک تيمم يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بت پرست عشق يعنی همچومن شيدا شدن عشق يعنی قلــه و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد ومحنت دردرون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود عشق يعنی جام لبريز از شراب عشق يعنی تشنگی يعنی سراب عشق يعنی حسرت شبهای گرم عشق يعنی ياد يک رويای نرم عشق يعنی غرقه گشتن در سراب عشق يعنی حلقه های بی حساب عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت عشق يعنی آخــرخط بهـشــت عشق يعنی گم شدن در لحظه ها عشق يعنی آبـی بی انتـــها عشق يعنی زرد تنها و غريب عشق يعنی سرخی ظاهر فريب عشق يعنی تکيه بر بازوی باد عشق يعنی حسرتت پاينده باد عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراوღ
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
|
|||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||