|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
همینجوری بی اجازه اومده بود و تمام زندگیمو به هم ریخته بود همه چیز رو یه جور دیگه ای تو قلبم چیده بود . خیلی برام عجیب و باورنکردنی بود . من که تا حالا هیچکسی رو تو دلم احساس نکرده بودم برای اولین بار احساس کردم دل دارم . احساس کردم آدمم . احساس کردم دارم کم کم حال بقیه رو می فهمیدم . منم مثل بقیه حق داشتم زندگی کنم . خیلی سعی کردم خودمو گول بزنم ولی نشد اونی که اومده بود نمیذاشت . خیلی ها بودن که برام جالب تر بودن . ولی وقتی اون رو می دیدم دیگه همه چیز به جز اون محو می شد . وقتی نگام می کرد انگار چشم تمام دنیا به منه . من تنها بازیگر یک سالن نمایش می شدم که همه داشتن منو نگاه می کردم . عیبی نداشت اگه فقط یه تماشاگر داشتم به چشم من نگاه اون تمام دنیا بود . اولین بار بود که می فهمیدم زلزله چیه دلم یه تکون سختی خورده بود که هیچکس حتی اون نفهمید . عیبی نداره بذار مثل دوتا رهگذر از کنار هم رد بشیم بذار این راز فقط تو قلب من بمونه . من این راز نگه داشتن رو دوست دارم . من این سلام نگفته و جواب نشنیده رو دوست دارم . این نگاه های دزدکی و این لبخند های محو رو دوست دارم . قشنگترین چیز دنیا همینه که بدونم نگام میکنی . عیبی نداره اگه فقط گاهی از کنار همدیگه رد می شیم . مهم اینه که تو همین چند لحظه من بهترین حال دنیا رو دارم . عیبی نداره که من فقط خیال می کنم تو نگام کردی همین دروغ هم برام قشنگه فقط چند لحظه طول میکشه تا از کنار هم رد شیم ولی خاطره شیرین همین رد شدن تا چند ساعت و چند روز و چند ماه برای من ادامه داره . کاش می فهمیدی چه حالی دارم . کاش وقتی از کنارم رد میشی یه لحظه مکث کنی تا حضورت رو یک لحظه بیشتر حس کنم .
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
سلام مــاه مــن ! دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …! گفتم بیایم سراغ ِ خودت .. احوال مهتابیت چطور است ؟! چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟! چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟! چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟! چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟! چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است ! راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟! می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟! یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد ! تو فقط ماه من بمون و باش ! ماه من ! مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش ! ![]()
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 20:51 ] [ khaste-donya ]
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
بغضمو شکستی خیلی ساده تو منو ندیدی پایه پیاده
رفتم و شکستم بی اراده یک نگاه تو برام زیاده
قصه ی شکستنو رو دل دیوونه اخر این قصه رو هر کی میدونه
دست منو تو از هم جدا میمونه تنهاییو جداییه بی بهونه
قصه ی شکستنو رو دل دیوونه اخر این قصه رو هر کی میدونه
دست منو تو از هم جدا میمونه تنهاییو جداییه بی بهونه
قصه ی شکستنو رو دل دیوونه اخر این قصه رو هر کی میدونه
دست منو تو از هم جدا میمونه تنهاییو جداییه بی بهونه ![]() [ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
چشــــ ـــم انتــــــظار مـــ ـــن نبــــاش ،سفـــــــــــــر تمومــــ ـی نـــــداره
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
صدام غم داره چشام نم داره
بازم این خونه تورو کم داره دوباره جای تو اینجا سبزه دوباره شونم داره می لرزه دوباره تلخم تو اینجا نیستی می دونم بی من تو تنها نیستی دیگه دستامون رفیق هم نیست دیگه لبخندت با هام هم دم نیست اگه برگردی شبا می میرن نگات غم هامو ازم می گیرن اگه برگردی ترانه میشم پر آوازم تو باشی پیشم کنارم نیستی چه دورم از تو ندارم برق توی چشماتو سراپا رگبار سراپا دردم تو هر خوابی پیت می گردم در پـی آهـوی عشق صیـاد آواره شـدم
تـا کجـا بـایـد دویـد یـا رب بیچـاره شـدم
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
سیاهم مثل تو
[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
خدایا ، خدایا چه تنها و در مانده ام
غریبی ز هر در گهی رانده ام به سوی تو می آیم امشب که از دل کلام ، کلام تو در گوش جان خوانده ام من جسمم تو روح من ، من کشتی تو نوح من ، من زخمم تو مرحمی من ظلمت تو روشنی ، من راهی تو موندنی ، من تنها تو همدمی تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین هم سفری در همه ی دقایقم درگاهت سجده گاه من ، بگذر از گناه من ، من خلقم تو خالقی سر تا پا شوق گفتنم ، در حال شکفتنم ، من عذرا تو وامقی تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین هم سفری در همه ی دقایقم هم غایب ، هم حاضر ، هم شاهد ، هم ناظر ، هم سکوت ، هم صدا هم دردی ، هم درمان ، هم پیدا ، هم پنهان ، هم با من ، هم جدا تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین هم سفری در همه ی دقایقم دلیل قاطع هستی ، صفای عالم مستی چه ترس از درد بی درمان که دارم چون تو درمانی چه باک از کفر اهریمن ، تو در من نور ایمانی تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین همسفری در همه ی دقایقم من جسمم تو روح من ، من کشتی تو نوح من ، من زخمم تو مرحمی من ظلمت تو روشنی ، من راهی تو موندنی ، من تنها تو همدمی تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین هم سفری در همه ی دقایقم درگاهت سجده گاه من ، بگذر از گناه من ، من خلقم تو خالقی سر تا پا شوق گفتنم ، در حال شکفتنم ، من عذرا تو وامقی تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین هم سفری در همه ی دقایقم تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین هم سفری در همه ی دقایقم تو اولین و آخرین برای من که عاشقم عزیزترین هم سفری [ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 18:23 ] [ khaste-donya ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||