|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونانکه بایدند نه بایدها . . . مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم باشد برای روز مبادا اما در صفحههای تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه میداند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونانکه بایدند نه بایدها . . . هر روز بی تو روز مباداست.
[ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 15:19 ] [ khaste-donya ]
" دلم تنگته " [ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 15:19 ] [ khaste-donya ]
رد پایت بر غزل هایم چه زیبا مانده است
[ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 15:19 ] [ khaste-donya ]
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
[ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 15:19 ] [ khaste-donya ]
گفتم تو شیرین منی گفتی تو فرهادی مگر گفتم خرابت میشوم گفتی تو ابادی مگر گفتم که بر بادم مده گفتی تو طوفانی مگر گفتم که خاموشم مکن گفتی تنو فانوسی مگر گفتم ز کویت می روم گفتی تو ازادی مگر گفتم فراموشم مکن گفتی تو در یادی مگر گفتم دلم با عشق توست گفتی دلم بی رنگ ز توست
[ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 15:19 ] [ khaste-donya ]
پیچَکے میشَوم وحشے از ساناز جون
نم نم باران كم است اي آسمان فرياد كن قامت پيچك خميده است آسمان بيداد كن [ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 10:14 ] [ khaste-donya ]
تازه شو مثل ترانه تازه شو، پر آوازتو به آسمون بده فرصت گفتن و از خودت نگیر واژه های خسته رو امون بده بگو از روشن بارون خدا بگو از سبزه خاک و خاطره از نسیم نفس سنگ و درخت بگو از شبنم پشت پنجره دست به دست من بده پا به پای من بیا بخون امروز مال عشق بگو فردا مال ماست
[ سهشنبه 07 شهریور 1391 ] [ 12:06 ] [ khaste-donya ]
سرت و بالا بگیر تا هنوز دیر نشده تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده سرت و بالا بگیر من تحملم کمه تو دلم به حد کافی پر غصه و غمه سرت و بالا بگیر من کنارتم هنوز چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز .::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.
من خودم اینجا غریبم جز تو هیشکی رو ندارم گل من تحملم کن که یکم دووم بیارم توی لحظه های دلگیر این تو خاطرت بمونه که همون یه قطره اشکت زندگیمو می سوزونه .::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.
نخواستم با غم بسوزی، نخواستم هیچی نگی نخواستم درد دلتو، دیگه با هیشکی نگی آخه عشق اجباری نیست، تو زندون من نمون حالا که فکر رفتنی، دیگه از موندن نخون تا دیدم میخوای بری، دلم با تو صبر نکرد برو فردا مال تو، دیگه اینجا بر نگرد بدونه من بعد من، دلتو هرجا جا نذار غم با من بودنو، تو مِنبَعد یادت نیار اگه شونت تکیه گاهه، پس چرا من تنها شدم؟
چرا هر لحظه هم همیشه، منم تنها با خودم؟ یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم چقدر قصه م خنده داره، چقدر بیماره دلم تا دیدم میخوای بری، دلم با تو صبر نکرد برو فردا مال تو، دیگه اینجا بر نگرد برو فردا مال تو، دیگه اینجا بر نگرد غم با من بودنو، تو مِنبَعد یادت نیار .::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.
روی شاخه های دوری، چه خوشی داره صبوری وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوت و کوری میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت .::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.::.
خداجون مچکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدن واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی؟
[ سهشنبه 07 شهریور 1391 ] [ 12:03 ] [ khaste-donya ]
هی که تو گفتی به اسم من کسی رو نداری
دیگه آدم شدی و به من نیازی نداری
فکر نکن که دنیا همینطور میمونه به کام تو
من که رفتم خط زدم خط سیاه به نام تو
چی خیال کردی منو ول کردی توی دستای باد
چطوری دلت اومد عشقمونو بردی ز یاد
مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت
رفتی و منو فروختی به غریبه عاقبت
میخوام این فکر تورو از تو سرم بیرون کنم
خونه ای که ساخته بودیم توی دل ویرون کنم
میدونم یه روز میشه میای سر حرفای من
اما اون روز دیگه دیره تو دیگه مردی واسه من
چی خیال کردی منو ول کردی توی دستای باد
چطوری دلت اومد عشقمونو بردی ز یاد
مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت
رفتی و منو فروختی به غریبه عاقبت
[ سهشنبه 07 شهریور 1391 ] [ 12:03 ] [ khaste-donya ]
تنها نرو این راه رفتن نیست دنیای تو چیزی به جز من نیست تو از خودت چیزی نمیدونی تنها نرو تنها نمیتونی میری که با فکر تو تنها شم میری که هم درد خودم باشم تو اول راه و نمیدونی تنها نرو تنها نمیتونی من حال این روزاتو می دونم چیزی نگو چشماتو می خونم این جاده تا وقتی نفس داره چشماشو از تو بر نمیداره من از هوای جاده دلگیرم از فکرشم دلشوره می گیرم این آینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست دستامو با احساس تو بستم من بینهایت با تو همدستم تا جاده میره سمت بی راهه گم کن منو این آخرین راهه
[ سهشنبه 07 شهریور 1391 ] [ 12:03 ] [ khaste-donya ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||