|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
آمدنت را یادم نیست بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم! اما اکنون، با ذره ذره وجودم ماندنت را امنا می کنم. در قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارم!!!
دلم برات تنگ شده..
چقدر پر می کشد دلم ...!
به هوای تـــــو! انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند............ [ جمعه 17 شهریور 1391 ] [ 04:55 ] [ khaste-donya ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||