حرفهای یک دل خسته
دل خون 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لينک هاي مفيد

تنهایی و باران!

دلی گرفته و پر از ناگفته های تکراری!
فنجان قهوه "سرد " شده!
یک آهنگ قدیمی و پر از "خاطره"
سیگاری خشک شده ، و یک کام سنگین!

 

افکار بارانزده و "خیس"
و
رد پاهای خیس "او"

و عقده های "من" که میسپارمشان به رعد آسمان!
شاید نابودشان کند!

اشک هایم از زلالی باران را طعنه میزنند و دلم همچنان سکوت اختیار کرده
سکوتی هولناک...
انگار قرار است اتفاقی بیافتد....

قاصدان خبر آورده اند که خشم دلم ، از باران است!
گفته اند که "این دل از شوری چشم باران خون شده"

از اجتماع مردم شهر شنیده اند "باران عشق بازی یاران را چشم زده"

گمان کنم حقیقت را فهمیده اند!

آخر این باران همان بارانی است که "من" و "او" همگام با قطره هایش "چای مینوشیدیم"

نه سرد بود نه درد داشت...

حالا،باران میبارد و من اینجا نفس هایم را میشمارم تا به آسمان "پس از باران " برسم!

حالا،باران میبارد و شوری اش "زخم هایم را تازه میکند"

حالا که " او " نیست این باران من را طعنه میزند و همچون لایعقلین با غرشش میخندد "به من"

شاید باران ، میخندد به سادگی من!

شاید شاداب شده از اینکه "معشوقه ام را در آغوش دیگری میبیند"

شاید "منیت" میکند که باقطره های کوچکش "باور" سنگی مرا " آتش زده"

شاید هم خوش است از خوشی "او" در کنار "او"

[ جمعه 05 آبان 1391 ] [ 10:04 ] [ khaste-donya ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری .باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی ..
امکانات وب

پيچک

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس