|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
ناكا مي از تولد همراه بخت من بود.ندارم از تو شكوه.فراموشم نكن.فراموشم نكن.بي تو حديث عشق ديگر باور ندارم.جز با تو بودن ارزويي بر سر ندارم..
کنار پنجره می نشینم ، می دانم خواهی آمد باز هم کوچه را می نگرم ، ردپاوکوچه وسایه وچشمی که چون دل بارانی اشک می ریزد ! وآکواریم را پر می کند ! چرا که هیچ کس ، غیر از نگاه آسمانی تو ، نیابد اثرم [ شنبه 29 مهر 1391 ] [ 08:43 ] [ khaste-donya ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||