حرفهای یک دل خسته
دل خون 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لينک هاي مفيد

 با توام آقا پسر...


دختری که هر چیزی رو که دوست نداری میزاره کنار ،
دختری که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میده ،
دختری که وقتی تو یه جمع میرین دستت رو محکم تر میگیره ،


...... دختری که تو سرما اگه یخ ام بزنه, دستتو ول نمیکنه بزاره تو جیبش ،
دختری که هیچ کسی جز تو به چشمش نمیاد ،
دختری که وقتی داری چیزی میگی خیره میشه تو چشمات ،
دختری که واست نی نی میشه ، جوجو میشه تا تو بخندی ...

همونی که حاضر برات هر کاری بکنه !

این دختر رو حق نداری اذیت کنی...
[ سه‌شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 21:35 ] [ khaste-donya ]

 کسی که نشسته است

همیشه خسته نیست
شاید
جایی برای رفتن نداشته باشد ...


بهار
 
 
 
 
[ سه‌شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 21:32 ] [ khaste-donya ]

 چيه !؟ نگاه می کنی !!؟

آدم تنها ندیدی؟

به من نخند...!!

من هم يه روزهايي عزیز دل کسی بودم . . . !!!!

 

 
 
 
[ سه‌شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 14:51 ] [ khaste-donya ]

 از نخل برهنه سایبانی نطلب 

از مردم این زمانه یاری نطلب 
 
عزت به قناعت است و خواری به طمع
 
با عزت خود بساز و خواری نطلب
 
 
 
 
 
 
[ سه‌شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 14:49 ] [ khaste-donya ]

 

از صمیم قلب و عاشقانه دوستت دارم

[ دوشنبه 20 شهریور 1391 ] [ 20:05 ] [ khaste-donya ]

 می دونی چی ازت می  خوام ؟

برای چی باهات هستم ؟

می دونی من چه قد ساده

دلم رو به دلت بستم ؟

می دونی آرزوم اینه

یه بوسه از روی لبهات

که داغه مثل آفتابی

که تو مرداد می تابه

بشه سهم لبای من

می دونی از تو چی می خوام

برای چی باهات هستم

می دونی دوس دارم واست

یه خورده بیشتر از هر کی

تو زندگیت مهم باشم

تا که  مال خودم باشی.

می دونی آرزوم اینه

که سردی زمستونم

به شوق داشتن عشقت

دوباره باز بهاری شه

می دونی آرزوم اینه

که روز زن واسه عشقم

تموم فکر و ذکر من

فقط این باشه که چی من

بگیرم من واسه عشقم.....

[ دوشنبه 20 شهریور 1391 ] [ 14:43 ] [ khaste-donya ]

چه سفرها با تو کردم چه سفرها تورو بردم , دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم...

[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 16:26 ] [ khaste-donya ]

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد

ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما

مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را

کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را

دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو

گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه

ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی

تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها

هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو

یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی

یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو

ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر

نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو...

[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 16:26 ] [ khaste-donya ]

تو ازادی همین حالا
برو دنبال رویاهات
منم دلخوش به این می شم
که دنیام پر شده از دنیات...

خلاصه می شه هر روزم ، به این دنیای رویایی
از این خوش باوری هایی که حس می شه هم اینجایی
من اونقدر عاشقت هستم
که هر جایی بری باشم
تحمل کردنش سخته ولی از هم نمی پاشم...

تصور می کنم هستی
شبیه سایه روی دیوار
که با سو سوی چشم من می رقصی شبا انگار
کجا میری نمی دونم
ازت چیزی نمی پرسم
بزار تردید و شک من بمونه تا ابد با من...

تو ازادی همین حالا
برو دنبال رویاهات
منم دلخوش به این می شم
که دنیام و پر شده از دنیات...

[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 16:26 ] [ khaste-donya ]

ای ساربان ای ساربان آهسته ران کارام جانم میــرود
وآندل که باخود داشتم با دلســـتانم می رود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گوئی که نیشی دور از او در استخوانم میـــرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آســتانم میــرود
ای ساربان آهســته ران کارام جانم میرود
وآندل که با خود داشتم با دلســـتانم میــرود
محمل بدار ای ساربان،
تندی مکن با کاروان، تندی مکن با کاروان
کر عشــق آن سـرو روان گوئی روانم میـــرود
او میرود دامن کشان، او میرود دامن کشــان
من زهـــر تنهائی چشـــان
دیگر مگیر از من نشــــان کز دل نشــانم میــرود
با آنهمه بیــداد او وین عهدبی بنـــــیاد او
با آنهمه بیــداد او وین عهدبی بنـــــیاد او
در ســـینه دارم یاد او یا بر زبانم میـــــرود
ای ساربان آهســـته ران کارام جانم میــرود
وآندل که با خود داشتم با دلســـتانم میــرود
باز آی و بر چشــمـم نشین،ای دلســتان نازنین
باز آی و بر چشــمـم نشین،ای دلســتان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، از زمین بر آســمانم میــــرود
ای ســـاربان ای ســـاربان آهســته ران
ای ســـاربان ای ســـاربان آهســته ران
کارام جانم میرود کارام جانم میــــــــرود...

[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 16:26 ] [ khaste-donya ]
صفحه قبل1...1718192021...46صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری .باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی ..
امکانات وب

پيچک

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس