|
حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
[ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 15:19 ] [ khaste-donya ]
|
||
| [ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||