حرفهای یک دل خسته
دل خون 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لينک هاي مفيد

مدتهاست دعا میکنم باران نبارد...

 

"تو" که بودی دعای هر لحظه ام این بود ، که "باران" باشد!

تا به بهانه باران با "تو" یکی شوم...

شاید بی حوا دستانم را بگیری...

و

من در "خودم گم شوم"

به "من" ، جان میبخشید لمس حرارت دستانت زیر قطره های باران !

چه مغزور میشدم به وقتی که زیر چتر آسمان "من و تو" خیس از باران خاطره هایمان را میسرودیم!

 

باز باران بارید ، اما حالا دیگر دستهایمان به هم نمیرسد!

باز باران بارید ،اینبار بدون دعای من...!

شاید اینبار  "تو" دعا کرده بودی!

شاید تو آرزو کرده بودی خاطرات گذشته ات را " از نو بنویسی "

شاید بهانه ای خواستی برای با "او" "یکی شدن"

شاید تو هم دلت برای آن سمفونی خاطره انگیز تنگ شده...

شاید "او" شاد تر از من ، بنوازد!

شاید "او" بجای "اشک ریختن" زیر قطره های باران "میرقصد"

شاید "او" ، شبیه "آرزوهای توست"

"تو" و "او"

و باز هم ، خوش به حال "او"!


[ جمعه 05 آبان 1391 ] [ 10:04 ] [ khaste-donya ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری .باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی ..
امکانات وب

پيچک

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس